مرحبا یا ابن حیدر در مصاف خیبر
در اوهام خود روزی را میديدند که بر سر میز مذاکره دارند ناز میکنند و گذشته ها را به رخ میکشند و این طرف هم مشتی واداده نشسته اند و عذر خواهی میکنند و امتیاز میدهند. خواب میديدند كه همه "سعدآباد"ی شده اند. معبّرین داخلی هم بر این وهم می افزودند. یکی از قحطی میگفت، یکی از روزگار خوش ویژه خواری. یکی از...




