دو خاطره بسیار خواندنی و درس آموز از برخورد امام خمینی(ره) با کودکان
امام خمینی(ره) به کودکان علاقه زیادی داشتند. ایشان همیشه نصیحت می کردند که تا پیش از مکلف شدن، بچه ها را راحت بگذاریم تا آزادانه بازی کنند. موانع را از سر راه آنها برداریم و کمتر به آنها امر و نهی کنیم. بیشتر خاطره های من از امام(ره) خاطرات برخورد ایشان با پسرم "علی" بود. علی علاقه بسیاری به آقا داشت. امام هم خیلی او را دوست داشتند. همیشه می گفتند: «من خودم بچه داشته ام، اما علی چیز دیگری است.» علی، عشقش آقا بود. هر روز به اتاق ایشان می رفت و دوست داشت تا با عینک و ساعت آقا بازی کند.
یک روز که ساعت و عینک آقا را برداشته بود، به علی گفتند: «علی جان! عینک، چشمهایت را اذیت می کند. زنجیر ساعت هم خدای ناکرده ممکن است به صورتت بخورد. صورتت مثل گل است. ممکن است اتفاقی برایت بیفتد.»
علی، عینک و ساعت را به امام داد و گفت: «خب! بیایید یک بازی دیگر بکنیم. من می شوم آقا و شما بشوید علی کوچولو»
امام فرمودند: «باشد»
علی گفت: «خب! بچه که جای آقا نمی نشیند.»
امام هم کمی خودششان را کنار کشیدند. علی کنار امام نشست و گفت: «بچه که نباید دست به عینک و ساعت بزند.»
آقا خندیدند و عینک و ساعت را به علی دادند و گفتند: «بگیر! تو بردی!»
یک روز دیگر هم که همه در اتاق جمع بودیم علی گفت: «من می شوم امام، مادرم هم سخنرانی کند، آقا هم بشوند مردم!»
علی از من خواست که سخنرانی کنم. من کمی صحبت کردم و بعد به آقا اشاره کردم که شعار بده! آقا هم همان طور که نشسته بودند، شعار دادند. علی گفت: «نه! نه! باید بلند بشی. مردم که نشسته شعار نمی دهند.»
بعد آقا بلند شدند و شعار دادند.
![]()
![]()
برگرفته از خاطره سرکار خانم فاطمه السادات طباطبایی(عروس امام(ره))/ کتاب برداشتهایی از سیره امام(ره)، صفحات۲۶و۲۷